هوا، هوای بعد از بارونه. بوی بارون میاد. جاده دلبری میکنه. شیشه های ماشین رو تا آخر پایین کشیدیم. سمت راست، خورشید داره غروب میکنه. آسمون نارنجیه. باد، موهامو بهم ریخته. کنارم نشسته. من غرق طبیعتم و اون غرق افکار خودش. با هر موزیک، پرت میشه یه گوشه ی تاریک و فراموش شده ی ذهنش. فکر میکنه من متوجه نمیشم. از ثانیه به ثانیه ی بودنش لذت میبرم. چون بعد از اون ظهری که داشتم آشپزی میکردم و با موزیک میرقصیدم و تو تکست دادی که بیا جدا شیم؛ فهمیدم که همه چی فانی ه. رفت آنکه پیش پایش، دریا ستاره کردی.
احتمالا یک عمر در توهم بوده ایم.
ی ,میکنه ,غرق ,اون ,ثانیه ,ظهری ,بعد از ,چون بعد ,از اون ,میبرم چون ,لذت میبرم
درباره این سایت