محل تبلیغات شما



محمدرضا شجریان رو از دست دادیم. این حنجره ی کم نظیر رو خاک کردیم. غم، روح زندگی م شده. امروز صبح از خواب که بیدار شدم، اولین چیزی که دیدم تصویر همایون شجریان بود. غم آلود. شکسته. بغضم شکست. شادی چرا رمیده همایون؟ تصور اینکه این صدا دیگه نمیتپه، غمگینم میکنه. دوباره شدم همونی که دی ماه ۹۸ بودم. به عکس اون مسافرا زل میزدم و باورم نمیشد این همه شور و اشتیاق، الان زیر خاکن. اگر میتونستم یه قدرت ماوراطبیعی داشته باشم، قطعا این بود که غم رو از وجودم پاک کنم.
هوا، هوای بعد از بارونه. بوی بارون میاد. جاده دلبری میکنه. شیشه های ماشین رو تا آخر پایین کشیدیم. سمت راست، خورشید داره غروب میکنه. آسمون نارنجیه. باد، موهامو بهم ریخته. کنارم نشسته. من غرق طبیعتم و اون غرق افکار خودش. با هر موزیک، پرت میشه یه گوشه ی تاریک و فراموش شده ی ذهنش. فکر میکنه من متوجه نمیشم. از ثانیه به ثانیه ی بودنش لذت میبرم. چون بعد از اون ظهری که داشتم آشپزی میکردم و با موزیک میرقصیدم و تو تکست دادی که بیا جدا شیم؛ فهمیدم که همه چی فانی ه.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

یادداشت های من درباره احمدآباد اردکان اطلاعات